ابتدای زندگی
آدولف هیتلر در 20 آوریل 1889 در «برآئونائو اَم این»، یک شهر کوچک اتریشی در نزدیکی مرز اتریش و آلمان به دنیا آمد. پس از آنکه پدرش، آلوئیس، به عنوان مسئول گمرک دولتی بازنشسته شد، آدولف جوان بیشتر دوران کودکیاش را در «لینز» گذراند.
هیتلر که نمیخواست در مسیر شغلی پدرش به عنوان یک کارمند دولتی قدم بردارد، در مدرسه متوسطه دچار مشکل شد و در نهایت ترک تحصیل کرد. آلوئیس در سال 1903 درگذشت و آدولف به دنبال رویای خود برای تبدیل شدن به یک هنرمند رفت، هرچند از آکادمی هنرهای زیبای وین رد شد.
پس از مرگ مادرش، کلارا، در سال 1908، هیتلر به وین نقل مکان کرد و در آنجا برای امرار معاش، نقاشیهای مناظر و بناها را کشیده و به فروش میرساند. هیتلر که تنها ، منزوی و خوانندهای پرشور بود، در دوران اقامتش در وین به سیاست علاقهمند شد و بسیاری از ایدههایی را که بعدها به ایدئولوژی نازی تبدیل شد، شکل داد.

حرفه نظامی آدولف هیتلر
در سال 1913، هیتلر به مونیخ در ایالت بایرن آلمان نقل مکان کرد. وقتی جنگ جهانی اول در تابستان بعدی آغاز شد، او با موفقیت از پادشاه بایرن درخواست کرد تا به عنوان داوطلب در یک هنگ پیادهنظام ذخیره خدمت کند.
هیتلر در اکتبر 1914 به بلژیک اعزام شد و در طول جنگ جهانی اول خدمت کرد و دو مدال شجاعت دریافت کرد، از جمله یک صلیب آهنی کلاس اول که آن را تا پایان زندگیاش به همراه داشت.
هیتلر در طول جنگ دو بار زخمی شد: او در نبرد سُم(Somme) در سال 1916 در ناحیهی پای خود آسیب دید و در حمله بریتانیاییها در نزدیکی ایپر(Ypres) در سال 1918 موقتاً نابینا شد. یک ماه بعد، او در بیمارستانی در پاسوالوک(Pasewalk)، شمال شرقی برلین، در حال بهبودی بود که خبر آتشبس و شکست آلمان در جنگ جهانی اول رسید.
همانطور که بسیاری از آلمانیها باور داشتند، هیتلر به این نتیجه رسید که شکست ویرانگر کشور نمیتواند به نیروهای متفقین نسبت داده شود، بلکه به “خیانتکاران” غیرپاتریوت در داخل کشور باید نسبت داده شود که این مسئله، جمهوری وایمار را تضعیف کرده و زمینهساز صعود هیتلر شد.
حزب نازی
پس از بازگشت هیتلر به مونیخ (Munich) در اواخر سال 1918، او به حزب کوچک کارگران آلمان (German Workers’ Party) پیوست که هدف آن وحدت منافع طبقه کارگر با ناسیونالیسم قوی آلمانی بود. سخنوری ماهرانه و انرژی کاریزماتیک او کمک کرد تا به سرعت در ردههای حزب پیشرفت کند و در سال 1920 از ارتش خارج شد و مسئولیت تلاشهای تبلیغاتی حزب را بر عهده گرفت.
یکی از حرکات تبلیغاتی برجسته هیتلر، پذیرش نماد صلیب شکسته (swastika) به عنوان نماد جدید حزب ملی سوسیالیست کارگران آلمان (National Socialist German Workers’ Party) یا حزب نازی (Nazi Party) بود. این نماد که ابتدا یک نماد مقدس باستانی در هندوئیسم (Hinduism)، جینیسم (Jainism) و بودیسم (Buddhism) بود، بهعنوان نماد حزب نازی انتخاب شد. این صلیب شکسته که در یک دایره سفید بر روی پسزمینه قرمز چاپ شده بود، در سالهای بعد قدرت نمادین ترسناکی پیدا کرد.
تا پایان سال 1921، هیتلر حزب نازی در حال رشد را رهبری میکرد و از نارضایتی گسترده از جمهوری وایمار (Weimar Republic) و شرایط سخت قرارداد ورسای (Versailles Treaty) استفاده میکرد. بسیاری از افسران سابق ناراضی ارتش در مونیخ به نازیها پیوستند، به ویژه ارنست روم (Ernst Röhm) که دستههای “گردان طوفان” یا استورم آبتیلنگ (Sturmabteilung) را بهوجود آورد که هیتلر از آنها برای حفاظت از جلسات حزب و حمله به مخالفان استفاده میکرد.

کودتای آبجوفروشی
در شب 8 نوامبر 1923، اعضای اسآ (SA) و دیگران به زور وارد یک سالن بزرگ آبجو شدند، جایی که یک رهبر دیگر جناح راست در حال سخنرانی برای جمعیت بود. هیتلر با در دست داشتن یک تفنگ کمری، آغاز یک انقلاب ملی را اعلام کرد و راهپیمایان را به سمت مرکز مونیخ هدایت کرد، جایی که آنها وارد درگیری مسلحانه با پلیس شدند.
هیتلر سریعاً فرار کرد، اما او و دیگر رهبران شورشی بعداً دستگیر شدند. حتی با وجود اینکه این کودتا به طرز چشمگیری شکست خورد، کودتای سالن آبجو (Beer Hall Putsch) هیتلر را به یک شخصیت ملی تبدیل کرد و (در نگاه بسیاری) او را به عنوان یک قهرمان ناسیونالیسم راستگرا معرفی کرد.

««« نگاهی بیندازید به : جمهوری وایمار »»»
نبرد من
بعد از محاکمه به جرم خیانت، هیتلر به پنج سال زندان محکوم شد، اما تنها نه ماه در راحتی نسبی قلعه لاندسبرگ خدمت کرد. در این مدت، او شروع به دیکته کردن کتابی کرد که به «نبرد من» (Mein Kampf) تبدیل شد، جلد اول آن در سال 1925 منتشر شد.
در این کتاب، هیتلر دیدگاههای ناسیونالیستی و ضد یهودیای را که از زمانی که در وین در دهه بیست سالگیاش شروع به توسعه آنها کرده بود، گسترش داد و برنامههایی برای آلمان و دنیایی که قصد داشت پس از رسیدن به قدرت بسازد، شرح داد.
هیتلر جلد دوم «نبرد من» را پس از آزادیاش تمام کرد، در حالی که در دهکده کوهستانی برشتسگادن (Berchtesgaden) استراحت میکرد. این کتاب در ابتدا به طور متوسط فروخته شد، اما با صعود هیتلر به قدرت، تبدیل به پرفروشترین کتاب آلمان پس از انجیل شد. تا سال 1940، حدود 6 میلیون نسخه از آن در آلمان به فروش رفت.
کتاب دوم هیتلر، «کتاب دوم» (The Zweites Buch)، در سال 1928 نوشته شد و شامل افکار او درباره سیاست خارجی بود. این کتاب در دوران حیات هیتلر به دلیل فروش ضعیف اولیه «نبرد من» منتشر نشد. اولین ترجمههای انگلیسی «کتاب دوم» در سال 1962 منتشر شد و تحت عنوان «کتاب مخفی هیتلر» (Hitler’s Secret Book) منتشر گردید.
هیتلر که به نژاد و ایده «پاکی» قومی وسواس داشت، نظم طبیعیای را میدید که نژاد بهاصطلاح «آریایی» را در بالاترین مرتبه قرار میدهد.
برای او، اتحاد «فولک» (مردم آلمان) بهواقعترین تجلی خود را نه در حکومت دموکراتیک یا پارلمانی، بلکه در یک رهبر عالی، یا فوره (Führer) مییافت.
«نبرد من» همچنین به نیاز به «لبنزراوم» (Lebensraum) اشاره داشت: برای تحقق سرنوشت خود، آلمان باید سرزمینهای شرقی که اکنون توسط مردم «پایینتر» اسلاو اشغال شده بودند—شامل اتریش، سودتِنلند (Czechoslovakia)، لهستان و روسیه—را تصاحب کند.

اساس (Schutzstaffel)
تا زمانی که هیتلر از زندان آزاد شد، بهبود وضعیت اقتصادی موجب بازگشت بخشی از حمایت عمومی به جمهوری وایمار (Weimar Republic) شد و حمایت از اهداف راستگرا مانند نازیسم به نظر میرسید که در حال کاهش است.
در سالهای بعد، هیتلر خود را کموبیش پنهان کرد و بر روی بازسازی و شکلدهی مجدد حزب نازی کار کرد. او سازمان جوانان هیتلر (Hitler Youth) را برای سازماندهی جوانان تأسیس کرد و اساس (SS) را بهعنوان یک گزینه قابلاعتمادتر نسبت به اسآ (SA) ایجاد کرد.
اعضای اساس یونیفورمهای سیاه رنگ میپوشیدند و سوگند وفاداری شخصی به هیتلر میخوردند. (پس از سال 1929، تحت رهبری هاینریش هیملر، اساس از یک گروه حدود 200 نفر به نیرویی تبدیل شد که بر آلمان تسلط پیدا کرد و در طول جنگ جهانی دوم، اروپا اشغالشده را تروریست کرد.)
اوا براون
هیتلر بیشتر وقت خود را در این سالها در برشتسگادن (Berchtesgaden) میگذراند و خواهر ناتنیاش، آنجلا راوبال (Angela Raubal)، و دو دخترش اغلب به دیدار او میآمدند. پس از آنکه هیتلر مجذوب زیباییهای خواهرزاده بلوندش، گلی راوبال (Geli Raubal)، شد، حسادت مالکانه او ظاهراً باعث شد که گلی در سال 1931 دست به خودکشی بزند.
هیتلر که از دست دادن او بسیار متأثر شده بود، گلی را تنها عشق واقعی زندگیاش میدانست. او به زودی رابطهای طولانی با اوا براون، یک دستیار فروش از مونیخ، آغاز کرد، اما از ازدواج با او خودداری کرد.
بحران بزرگ جهانی که از سال 1929 آغاز شد، بار دیگر ثبات جمهوری وایمار را تهدید کرد. هیتلر که مصمم به دستیابی به قدرت سیاسی برای تأثیرگذاری بر انقلاب خود بود، حمایت نازیها را در میان محافظهکاران آلمانی، از جمله رهبران ارتش، کسبوکار و صنعت، تقویت کرد.

رایش سوم
در سال 1932، هیتلر در مقابل قهرمان جنگ، پاول فون هیندنبرگ (Paul von Hindenburg)، برای ریاستجمهوری رقابت کرد و 36.8 درصد از آرا را به دست آورد. با توجه به آشفتگی دولت، سه صدراعظم متوالی نتوانستند کنترل را حفظ کنند و در اواخر ژانویه 1933، هیندنبرگ ،هیتلر 43 ساله را به عنوان صدراعظم منصوب کرد و اینگونه به صعود شگفتانگیز یک رهبر غیرمنتظره پایان داد.
30 ژانویه 1933 میلادی، تولد رایش سوم (Third Reich) بود، یا همانطور که نازیها آن را مینامیدند، “رایش هزار ساله” (Thousand-Year Reich) (بر اساس ادعای هیتلر که گفته بود این رژیم هزار سال دوام خواهد داشت).
آتشسوزی رایشستاگ
اگرچه نازیها هرگز بیشتر از 37 درصد آرا در اوج محبوبیت خود در سال 1932 کسب نکردند، هیتلر توانست با استفاده از شکافها و بیعملی اکثریتی که مخالف نازیسم بودند، قدرت مطلق را در آلمان به دست آورد.
پس از آتشسوزی ویرانگر در ساختمان پارلمان آلمان، رایشستاگ (Reichstag)، در فوریه 1933—که احتمالاً کار یک کمونیست هلندی بود، اگرچه شواهد بعدی نشان داد که نازیها خودشان آتشسوزی را بهراه انداختند—هیتلر فرصتی پیدا کرد تا سرکوب سیاسی و خشونت علیه مخالفان خود را شدت بخشد.
در 23 مارس، رایشستاگ قانون توانمندسازی (Enabling Act) را تصویب کرد که اختیارات کامل را به هیتلر داد و اتحادیه نازیسم با سیستم قدیمی آلمان (یعنی هیندنبرگ) را جشن گرفت.
در ژوئیه همان سال، دولت قانونی را تصویب کرد که اعلام میکرد حزب نازی “تنها حزب سیاسی در آلمان است”، و در عرض چند ماه، تمام احزاب غیر نازی، اتحادیههای کارگری و سایر سازمانها از بین رفتند. حالا که قدرت خودکامه او در آلمان تثبیت شده بود، هیتلر نگاه خود را به باقی اروپا معطوف کرد.
در سال 1933، آلمان بهطور دیپلماتیک منزوی بود، با ارتشی ضعیف و همسایگانی دشمن (فرانسه و لهستان). در سخنرانی معروفی در مه 1933، هیتلر لحن غیرمنتظرهای صلحآمیز اتخاذ کرد و ادعا کرد که آلمان از کاهش تسلیحات و صلح حمایت میکند. اما پشت این استراتژی تساهل، تسلط و گسترش فولک (Volk) همچنان هدف اصلی هیتلر بود. تا اوایل سال بعد، او آلمان را از جامعه ملل (League of Nations) خارج کرده و شروع به نظامیسازی کشور بهمنظور آمادهسازی برای طرحهای خود برای تسخیر سرزمینها کرد.

شب دشنههای بلند
در 29 ژوئن 1934، در شب مشهور چاقوهای بلند یا دشنههای بلند (Night of the Long Knives)، هیتلر ارنست روم (Ernst Röhm)، صدراعظم پیشین کورت فون شلایشر (Kurt von Schleicher) و صدها نفر از اعضای مشکلساز حزب خود را به قتل رساند، بهویژه اعضای دردسرساز اسآ (SA).
وقتی هیندنبرگ 86 ساله در 2 اوت درگذشت، رهبران نظامی توافق کردند که ریاستجمهوری و صدارت را در یک موقعیت ادغام کنند، به این معنی که هیتلر فرمانده تمام نیروهای مسلح رایش خواهد بود.

آزار و اذیت یهودیان
در 15 سپتامبر 1935، تصویب قوانین نورنبرگ (Nuremberg Laws) شهروندی آلمانی را از یهودیان سلب کرد و آنان را از ازدواج یا برقراری رابطه با افراد “خونی آلمانی یا مرتبط” منع کرد.
اگرچه نازیها سعی کردند در جریان بازیهای المپیک برلین 1936 که در آن ورزشکاران یهودی آلمانی اجازه رقابت نداشتند، آزار و اذیت یهودیان را کماهمیت جلوه دهند تا جامعه بینالمللی را راضی نگه دارند، قوانین و فرمانهای اضافی در سالهای بعد حقوق سیاسی و مدنی یهودیان را از آنها سلب کرد.
علاوه بر ضدیت شدید با یهودیان، دولت هیتلر همچنین تلاش داشت تا تسلط فرهنگی نازیسم را از طریق سوزاندن کتابها، مجبور کردن روزنامهها به تعطیلی، استفاده از رادیو و سینما برای اهداف تبلیغاتی و وادار کردن معلمان در سراسر سیستم آموزشی آلمان به پیوستن به حزب، برقرار کند.
بسیاری از آزار و اذیتهای نازیها علیه یهودیان و دیگر هدفها از طریق گشتاپو (Geheime Staatspolizei) یا پلیس مخفی دولتی، شاخهای از اساس که در این دوره گسترش یافت، انجام شد.
شروع جنگ جهانی دوم
در مارس 1936، برخلاف توصیههای فرماندهانش، هیتلر دستور داد که ارتش آلمان مجدداً منطقه غیرنظامی شدهٔ ساحل چپ راین (Left Bank of the Rhine) را اشغال کند.
در دو سال بعد، آلمان با ایتالیا و ژاپن اتحاد بست، اتریش را الحاق کرد و علیه چکسلواکی حرکت کرد. تمام این اقدامات عملاً بدون مقاومت از سوی بریتانیا، فرانسه یا جامعه بینالمللی انجام شد.
پس از تأیید اتحاد با ایتالیا در آنچه به “پیمان فولاد” (Pact of Steel) معروف شد در مه 1939، هیتلر سپس پیمان عدم تجاوزی با اتحاد جماهیر شوروی امضا کرد. در 1 سپتامبر 1939، نیروهای نازی لهستان را حمله کردند و نهایتاً بریتانیا و فرانسه مجبور به اعلام جنگ علیه آلمان شدند.

جنگ برق آسا
پس از دستور به اشغال نروژ و دانمارک در آوریل 1940، هیتلر طرحی را که یکی از فرماندهانش برای حمله به فرانسه از طریق جنگل آردن (Ardennes Forest) پیشنهاد داده بود، پذیرفت. حمله بلیتسکریگ (“جنگ برقآسا”) از 10 مه آغاز شد؛ هلند بهسرعت تسلیم شد و پس از آن بلژیک.
نیروهای آلمانی تا کانال انگلیس پیشروی کردند و نیروهای بریتانیایی و فرانسوی مجبور شدند در پایان مه از دانکرک (Dunkirk) بهطور دستهجمعی تخلیه شوند. در 22 ژوئن، فرانسه مجبور به امضای آتشبس با آلمان شد.
هیتلر امیدوار بود که بریتانیا را نیز مجبور به جستجوی صلح کند، اما وقتی این امر محقق نشد، حملات خود به آن کشور را ادامه داد و پس از آن در ژوئن 1941 حمله به اتحاد جماهیر شوروی را آغاز کرد.
پس از حمله به پرل هاربر در دسامبر همان سال، ایالات متحده علیه ژاپن اعلام جنگ کرد و اتحاد آلمان با ژاپن ایجاب میکرد که هیتلر نیز علیه ایالات متحده اعلام جنگ کند.
در آن نقطه از درگیری، هیتلر استراتژی مرکزی خود را تغییر داد و تمرکز خود را بر شکستن اتحاد اصلی مخالفانش (بریتانیا، ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی) گذاشت تا یکی از آنها را مجبور به صلح با خود کند.
اردوگاههای کار اجباری
از سال 1933، اساس (SS) شبکهای از اردوگاههای کار اجباری یا در معنای درست تر اردوگاههای تمرکز را اداره میکرد، از جمله آنها اردوگاه بدنام داخائو (Dachau) در نزدیکی مونیخ، برای نگهداری یهودیان و دیگر اهداف رژیم نازی بود.
پس از آغاز جنگ، نازیها از اخراج یهودیان از مناطق تحت کنترل آلمان به نسلکشی آنها تغییر رویه دادند. اینتسگروپن (Einsatzgruppen)، یا گروههای مرگ سیار، جوامع یهودی کامل را در طول حمله شوروی به قتل رساندند، در حالی که شبکه موجود اردوگاههای تمرکز گسترش یافت تا اردوگاههای مرگ مانند آشویتس-برکناو (Auschwitz-Birkenau) در لهستان اشغالی را شامل شود.
علاوه بر کار اجباری و اعدامهای جمعی، برخی از یهودیان در آشویتس هدف آزمایشهای پزشکی وحشتناکی قرار گرفتند که توسط ژوزف منگله، معروف به “فرشته مرگ” (Angel of Death) و هوادار علم ژنتیک، انجام میشد. آزمایشهای منگله بر روی دوقلوها متمرکز بود و 3000 کودک زندانی را به بیماری، تغییر شکل و شکنجه تحت عنوان تحقیق پزشکی معرض قرار داد.
اگرچه نازیها همچنین کاتولیکها، همجنسگرایان، مخالفان سیاسی، رومها (قبايل کولی) و معلولان را زندانی کردند و کشتند، اما بیش از همه یهودیان را هدف قرار دادند، تقریباً 6 میلیون نفر از آنها در اروپا تحت اشغال آلمان تا پایان جنگ کشته شدند.

پایان جنگ جهانی دوم
با شکستهای آلمان در ال-المین (El-Alamein) و استالینگراد (Stalingrad)، و همچنین فرود آمدن نیروهای آمریکایی در شمال آفریقا تا پایان سال 1942، جریان جنگ علیه آلمان تغییر کرد.
با ادامه درگیریها، هیتلر به طور فزایندهای بیمار، منزوی و وابسته به داروهایی شد که توسط پزشک شخصیاش تجویز میشد.
چندین بار تلاشهایی برای ترور هیتلر صورت گرفت، از جمله یکی که در ژوئیه 1944 به موفقیت نزدیک شد، زمانی که سرهنگ کلاوس فون اشتافنبرگ (Claus von Stauffenberg) بمبی در مقر هیتلر در شرق پروس کاشت که در حین یک کنفرانس منفجر شد.
چند ماه پس از تهاجم موفق متفقین به نرماندی در ژوئن 1944، متفقین شروع به آزادسازی شهرهای سراسر اروپا کردند. در دسامبر همان سال، هیتلر تلاش کرد تهاجم دیگری از طریق آردنها (Ardennes) هدایت کند و نیروهای بریتانیا و آمریکا را از هم جدا کند.
اما پس از ژانویه 1945، هیتلر در یک پناهگاه زیر دفتر صدراعظم در برلین پناه گرفت. با نزدیک شدن نیروهای شوروی، هیتلر برنامهریزی برای مقاومت آخرین لحظه انجام داد اما در نهایت از آن برنامه صرفنظر کرد.
چگونه آدولف هیتلر مرد؟
در نیمهشب شب 28-29 آوریل، هیتلر با اوا براون در پناهگاه برلین ازدواج کرد. پس از نگارش وصیتنامه سیاسیاش، هیتلر در تاریخ 30 آوریل خود را با شلیک گلوله کشت؛ اوا براون نیز با مصرف سم خودکشی کرد. اجساد آنها طبق دستور هیتلر سوزانده شد.
با اشغال برلین توسط نیروهای شوروی، آلمان در 7 مه 1945 تسلیم بیقید و شرط شد و جنگ در اروپا به پایان رسید. در نهایت، “رایش هزارساله” هیتلر تنها اندکی بیش از 12 سال دوام آورد، اما در طول این مدت ویرانی و تخریب غیرقابل تصوری به بار آورد و تاریخ آلمان، اروپا و جهان را برای همیشه دگرگون کرد.

منابع
- ویلیام ال. شیرر، ظهور و سقوط رایش سوم















