پیشزمینه تأسیس سلسله افشاریه
پس از سقوط سلسله صفوی در اوایل قرن هجدهم میلادی، ایران وارد یکی از پرآشوبترین دورانهای تاریخ خود شد. در سال ۱۷۲۲ میلادی، اشرف افغان از قوم غَلزاییها، با شکست دادن شاه سلطان حسین صفوی در اصفهان، به پایتخت وارد شد و رسماً پایان حکومت صفویان را اعلام کرد. این رویداد ضربه بزرگی به یکپارچگی سیاسی و مذهبی ایران وارد کرد.
همزمان با فروپاشی اقتدار مرکزی، مناطق مختلف ایران دچار بیثباتی و تجزیه عملی شدند. در غرب کشور، عثمانیها بخشهایی از آذربایجان و کردستان را اشغال کردند. در شمال، روسها با استفاده از ضعف ایران، وارد قفقاز، گیلان و مازندران شدند. در شرق نیز شورشهای محلی و غارتهای پیدرپی قبایل ترکمن و ازبک، امنیت خراسان را به خطر انداخت.
در این شرایط بحرانی، شخصیتی از شرق ایران به نام نادر قلیخان افشار از ایل افشار در منطقه قبچاق (اطراف درگز و شمال خراسان) ظهور کرد. نادر ابتدا در خدمت طهماسب دوم صفوی، شاهزادهای که مدعی بازگرداندن حکومت صفویه بود، قرار گرفت و در جنگ با افغانها و عثمانیها شهرت نظامی چشمگیری پیدا کرد. استعداد بینظیر او در فرماندهی و سازماندهی ارتش، خیلی زود باعث شد تا توجه همه نیروهای وفادار به صفویان به سوی او جلب شود.
در فاصلهی سالهای ۱۷۲۹ تا ۱۷۳۵ میلادی، نادر موفق شد بخشهای اصلی ایران را از اشغال افغانها، عثمانیها و روسها آزاد کند. او ابتدا با شکست دادن اشرف افغان در نبردهای مهمی چون دامغان و مورچهخورت، پایتخت صفوی را بازپس گرفت. سپس با عملیاتهای پیچیده، مناطق اشغالی شمالی را نیز از روسها بازپسگرفت.
اما نادر به تدریج از حکومت ضعیف طهماسب دوم ناراضی شد؛ بهویژه پس از آنکه طهماسب بدون مشورت با نادر، با عثمانیها صلحنامهای امضا کرد که بخشهایی از غرب ایران را واگذار میکرد. در واکنش، نادر او را خلع و پسر خردسالش عباس سوم را به سلطنت رساند، اما عملاً همه قدرت در دست خود نادر بود.
در نهایت، در سال ۱۷۳۶ میلادی، نادرشاه در دشت مغان طی مجلسی رسمی با حضور بزرگان، علما، سرداران، و قبایل مختلف، تاجگذاری کرد و رسمأ سلسله افشاریه را بنیان نهاد. او برای مشروعیت حکومت جدید، باهوشانه مذهب تشیع جعفری را مطرح کرد تا همزمان با مسلمانان سنی رابطهای بهتر داشته باشد و حمایت داخلی را نیز حفظ کند.
تأسیس سلسله افشاریه در چنین شرایطی، پاسخی قدرتمند به چند دهه آشوب و بیثباتی در ایران بود. نادر با قدرت نظامی بینظیرش، کشور را از لبه پرتگاه فروپاشی نجات داد و آن را دوباره به قدرتی بزرگ در منطقه تبدیل کرد.

اصلاحات و اقدامات نادرشاه
نادرشاه افشار پس از تثبیت قدرت، برنامههایی برای بازسازی قدرت نظامی و اقتصادی ایران اجرا کرد:
- ایجاد ارتش منظم و مجهز با ساختار نوین
- کاهش نفوذ روحانیت شیعه از طریق ترویج مذهب جعفری بهعنوان مذهب رسمی
- افزایش مالیاتها برای تأمین هزینههای جنگی
- سیاستهای تمرکزگرایانه در اداره کشور
فتوحات نظامی نادرشاه افشار
یکی از ویژگیهای بارز سلسله افشاریه، فتوحات گسترده نادرشاه بود که ایران را به قدرتی نظامی بدل کرد:
جنگ با افغانها
- شکست اشرف افغان در نبرد دامغان (۱۷۲۹)
- بازپسگیری اصفهان
جنگ با عثمانیها
- پیروزی در نبرد بغداد (۱۷۳۳)
- مذاکرات و معاهداتی موقت برای توقف درگیریها
فتح هند
- نبرد تاریخی کرنال (۱۷۳۹): شکست امپراتور گورکانی، تصرف دهلی
- بازگشت با غنایمی چون الماس کوه نور، دریای نور و تخت طاووس
لشکرکشی به داغستان و قفقاز
- نبردهای سخت در داغستان، با مقاومت قبایل محلی
- درگیریهای پرهزینه و بدون نتیجه پایدار
ساختار حکومتی سلسله افشاریه
ساختار حکومتی سلسله افشاریه تفاوتهایی چشمگیر با دورههای پیشین داشت، بهویژه از این نظر که بیشتر بر اقتدار نظامی، تمرکز شخصی قدرت در دست شاه و حذف نهادهای سنتی روحانی و دیوانی استوار بود. نادرشاه افشار، بنیانگذار این سلسله، گرچه از نظر عنوان پادشاهی جانشین صفویان شد، اما در عمل نظام حکومتی تازهای را پیریزی کرد که عمدتاً بر پایه شمشیر و اقتدار مطلق بنا شده بود.
تمرکز قدرت در دست شاه
در سلسله افشاریه، شاه – بهویژه شخص نادرشاه – مرکز تمام تصمیمگیریهای سیاسی، نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک بود. برخلاف صفویان که نهادهایی چون صدر اعظم، وزارت دیوان، و دربار مذهبی شیعه نقش پررنگی داشتند، نادر تلاش کرد بسیاری از این نهادها را تضعیف کند یا به حداقل برساند.
او خود فرمانده ارتش، تصمیمگیر نهایی امور مالی و حتی مسئول مستقیم روابط خارجی بود. این تمرکز بیسابقه قدرت، در کوتاهمدت باعث انسجام و کارآمدی، اما در بلندمدت منجر به شکنندگی شدید ساختار حکومت شد، بهویژه پس از مرگ نادر.
نقش ارتش در اداره حکومت
یکی از ارکان اصلی حکومت افشاریه، ارتش و نظامیان وفادار به نادرشاه بودند. نادر برای حفظ قدرت خود، ساختار ارتش را بازسازی و حرفهای کرد. او واحدهای مختلفی از جمله سوارهنظام سبکاسلحه، پیادهنظام مجهز و توپخانه منظم را ایجاد کرد. همچنین، سربازگیری از اقوام مختلف ایرانی و غیرفارسی از ویژگیهای بارز این ارتش چندقومیتی بود.
نادر با تکیه بر این نیروی نظامی قدرتمند، نهتنها کشور را از اشغال دشمنان خارجی رهایی بخشید، بلکه هرگونه شورش داخلی را نیز بهسرعت سرکوب میکرد. بنابراین، ارتش به ستون فقرات قدرت سیاسی افشاریه تبدیل شد.
تضعیف روحانیت و حذف اقتدار مذهبی
یکی از جنبههای نوآورانه ساختار حکومتی افشاریه، کاهش نفوذ علمای شیعه در دولت بود. نادرشاه برای مشروعیت مذهبی حکومت خود، از مفهوم تشیع جعفری استفاده کرد که تا حدی از دوازدهامامی فاصله داشت و در گفتوگو با اهل سنت، امکان نزدیکی بیشتر را فراهم میکرد. او حتی در مجمع دشت مغان پیشنهاد داد که تشیع جعفری به عنوان مذهب پنجم رسمی اسلام در کنار مذاهب چهارگانه اهل سنت پذیرفته شود.
این رویکرد موجب شد تا روحانیت شیعه که در دوران صفویه قدرتی گسترده داشت، در دوران افشاریه به حاشیه رانده شود و تأثیر چندانی در سیاستگذاری و امور اجرایی نداشته باشد.
دیوانسالاری و مدیریت اقتصادی
نادرشاه اگرچه تمرکز را بر ارتش و شخص خود گذاشته بود، اما نهادهای دیوانی مانند وزارت مالیه، دفتر دارایی، مالیاتگیری و اداره ایالات همچنان بهصورت محدود فعال بودند. با این حال، سیاستهای اقتصادی نادر، بهویژه پس از لشکرکشی به هند، بر پایه تأمین هزینههای ارتش از طریق غنائم و مالیاتهای سنگین استوار شد.
این سیاست باعث فشار بر طبقات پایین و کشاورزان شد و در بلندمدت به افزایش نارضایتی و شورشهای محلی انجامید. در عین حال، اصلاحات نادری در سکهزنی، استانداردسازی مالیاتها و کنترل راههای تجاری، نظم اقتصادی نسبی ایجاد کرد.
اداره ایالات و مناطق مرزی
نادرشاه برای حفظ کنترل بر قلمرو گسترده ایران، حکومتهای محلی را به سرداران وفادار یا اعضای خانواده خود واگذار میکرد. این حاکمان نظامی در مناطق دورافتاده مانند سیستان، آذربایجان، خراسان و قفقاز، با اختیارات نسبتاً زیادی اداره امور را به عهده داشتند، اما در برابر شخص شاه پاسخگو بودند. این مدل شبهفدرالی نظامی تا زمانی که شاه مقتدری چون نادر در رأس قدرت بود، کارآمد عمل کرد؛ اما پس از مرگ او، همین فرماندهان محلی تبدیل به مدعیان قدرت و عامل فروپاشی سلسله شدند.

مرگ نادرشاه افشار
مرگ نادرشاه افشار، پایانی ناگهانی بر دوران پرشکوه اما خونین یکی از مقتدرترین شاهان تاریخ ایران بود. نادر که با تکیه بر قدرت نظامی خارقالعادهاش توانسته بود ایران را از هرجومرج نجات داده و امپراتوری بزرگی بسازد، در سالهای پایانی عمر خود به پادشاهی ستمگر، مشکوک و منزوی تبدیل شد.
دلایل تضعیف جایگاه نادر در سالهای پایانی حکومت
در آخرین سالهای سلطنت، نادر بهشدت دچار بیاعتمادی، خشم و خشونت افسارگسیخته شده بود. بسیاری از مورخان معتقدند که او احتمالاً به نوعی اختلال روانی یا افسردگی شدید دچار شده بود. او به نزدیکترین افرادش، حتی اعضای خانوادهاش، مظنون بود و با کوچکترین شکی، دستور قتل یا کور کردن آنها را میداد. یکی از مهمترین نمونهها، کور کردن رضا قلیمیرزا، فرزند خود نادرشاه است که خشم بسیاری از فرماندهان را برانگیخت.
همچنین، مالیاتهای سنگینی که برای تأمین هزینه ارتش وضع شده بود، باعث شورشهای گسترده در مناطق مختلف کشور شد. نادر که دیگر محبوبیت سابق را نداشت، برای خاموش کردن این اعتراضها، به شدت و خشونت متوسل شد و بسیاری از قبایل را قتلعام یا کوچ اجباری داد. این اقدامات، شکاف میان او و اطرافیانش را هر روز عمیقتر کرد.
توطئه و قتل نادرشاه
در بهار سال ۱۷۴۷ میلادی (۱۱۲۶ هجری شمسی)، نادرشاه در جریان یکی از لشکرکشیهایش به شرق ایران، در شهر کلات نادری اردو زده بود. گروهی از افسران ناراضی ارتش، بهویژه افرادی که از خشونتهای نادر و کاهش جایگاه خود در حکومت ناراضی بودند، نقشه قتل او را کشیدند.
شبانه، در حالیکه نادر در خیمه خود در خواب بود، حدود ۱۵ نفر از افسران مسلح وارد چادر او شدند. نادر بیدار شد و با شمشیر به مقابله پرداخت، اما پس از دقایقی نبرد، در سن حدوداً ۶۰ سالگی کشته شد.
پیامدهای مرگ نادرشاه بر سلسله افشاریه
مرگ ناگهانی نادرشاه ضربه مهلکی به ساختار قدرتی کاملاً وابسته به شخص او وارد کرد. چون سیستم حکومتی سلسله افشاریه بیشتر بر اقتدار نظامی نادر و نه بر نهادهای پایدار دیوانی و مذهبی استوار بود، بلافاصله پس از مرگ او، کشور وارد دورهای از آشوب، تجزیه و جنگهای داخلی شد.
فرماندهان محلی، سرداران ارتش و اعضای خاندان افشاری بر سر قدرت با یکدیگر درگیر شدند. حکومت مرکزی در عمل از هم فروپاشید و تنها در برخی مناطق مانند خراسان، تکههایی از حکومت افشاریه بهطور محدود دوام آوردند.
در واقع، مرگ نادرشاه بهنوعی آغاز پایان سلسله افشاریه بود. شاهی که با زور شمشیر امپراتوری ساخته بود، پس از او امپراتوریاش همچون خانهای شنی در طوفان فرو ریخت.
فهرست پادشاهان سلسله افشاریه
- نادرشاه افشار (۱۷۳۶–۱۷۴۷)
بنیانگذار سلسله افشاریه. فاتح بزرگ هند، عثمانی و آسیای مرکزی. با قتل او، ساختار امپراتوری فروپاشید. - عادلشاه افشار (۱۷۴۷–۱۷۴۸)
برادرزاده نادرشاه که پس از مرگ نادر به قدرت رسید. ولیعهد را کور کرد و خود نیز توسط ابراهیمشاه کنار زده شد. - ابراهیمشاه افشار (۱۷۴۸)
دورهای بسیار کوتاه، با حمایت محدود. بهسرعت شکست خورد و ناپدید شد. - شاهرخ میرزا (۱۷۴۸–۱۷۹۶، با وقفه)
نوه دختری نادرشاه. چندینبار خلع و بازگردانده شد. بیشتر حکومتش محدود به خراسان بود. آخرین پادشاه افشاریه. - شاهزادگان و مدعیان محلی
پس از نادر، افرادی از خاندان افشار در مناطق مختلف (سبزوار، یزد، سیستان) ادعای حکومت داشتند اما قدرت چندانی نیافتند.
مهمترین نبردهای افشاریه
سلسله افشاریه، بهویژه در دوران سلطنت نادرشاه افشار، بیش از هر چیز با فتوحات نظامی گسترده شناخته میشود. نادرشاه با تکیه بر ارتشی منظم و تاکتیکهای بینظیر نظامی، موفق شد ایران را از اشغال خارجی نجات دهد، مرزهای کشور را گسترش دهد و هیبت ازدسترفته امپراتوری صفوی را بازسازی کند. در ادامه، مهمترین نبردهایی که در دوران افشاریه رخ دادند معرفی میشوند:
نبرد داغستان (۱۷۳۵ میلادی)
این نبرد میان نیروهای نادرشاه و قبایل لزگی و کوهنشینان قفقاز در منطقه داغستان رخ داد. نادر تلاش کرد قفقاز را دوباره تحت سلطه ایران درآورد و با مقاومت شدید محلی روبرو شد. گرچه نادر توانست برخی مناطق را بهطور موقت تصرف کند، اما در نهایت این جنگها هزینه زیادی برای ارتش ایران داشت و موفقیت کامل بهدست نیامد. با این حال، این نبردها نشانگر اراده نادر در تثبیت مرزهای شمالی ایران بودند.
نبرد با عثمانی (نبرد بغداد و کرکوک، ۱۷۳۳–۱۷۳۵)
نادرشاه پس از بازپسگیری مناطق قفقاز از روسیه، رو به غرب نهاد تا سرزمینهایی مانند بغداد، کرکوک و سلیمانیه را از سلطه عثمانی خارج کند. نبردهای سنگینی در شمال عراق کنونی میان نیروهای نادر و ارتش عثمانی رخ داد. اگرچه بغداد فتح نشد، اما در نهایت با عهدنامه زهاب جدید (صلح ۱۷۳۵)، دولت عثمانی استقلال ایران را بهرسمیت شناخت و قفقاز جنوبی به ایران بازگردانده شد. این پیروزی دیپلماتیک، حاصل مستقیم قدرتنمایی نظامی نادر بود.
فتح هند (نبرد کرنال، ۱۷۳۹ میلادی)
یکی از درخشانترین و بزرگترین پیروزیهای نادرشاه افشار، نبرد کرنال در شمال هند بود. در این نبرد، سپاه نادر با حدود ۶۰ هزار نیرو در مقابل ارتش گورکانیان هند با بیش از ۳۰۰ هزار سرباز ایستاد. نادر با هوش نظامی فوقالعاده، نیروهای گورکانی را فریب داد و در کمتر از سه ساعت ارتش هند را در هم شکست.
در پی این پیروزی، نادرشاه وارد دهلی شد و غنائم عظیمی چون الماس کوه نور، دریای نور و خزانه افسانهای گورکانیان را به ایران آورد. این نبرد، نه تنها قدرت ایران را در منطقه تثبیت کرد، بلکه باعث شکوفایی اقتصادی موقت افشاریه نیز شد.
نبرد با شورشیان بلوچ و کرد
در دوران نادرشاه، اقوام مرزنشین مانند بلوچها در جنوب شرق و کردها در شمال غرب ایران، علیه حکومت مرکزی شورش کردند. نادر با سرعت واکنش نشان داد و این شورشها را با شدت سرکوب کرد. اگرچه این درگیریها به اندازه نبردهای خارجی معروف نیستند، اما نقش مهمی در یکپارچگی سرزمینی ایران در دوره افشاریه داشتند.
نبرد با ازبکان و ترکمانها در خراسان و ماوراءالنهر
پس از تثبیت حکومت در ایران، نادر به سمت شرق لشکر کشید تا ازبکان، ترکمانها و قبایل شورشی را در ناحیه خراسان و فراتر از رود آمودریا سرکوب کند. این نبردها، اگرچه بهسختی پیش رفتند، اما در نهایت باعث برقراری امنیت در مناطق شرقی و مرزی ایران شدند.
نبردهای داخلی پس از مرگ نادر
پس از قتل نادرشاه در سال ۱۷۴۷، فرماندهان نظامی و شاهزادگان افشاری بر سر جانشینی به نبرد پرداختند. از جمله درگیری میان علیقلیخان افشار (ادعای پادشاهی با نام عادل شاه) و شاهرخ میرزا در خراسان، که به سالها جنگ داخلی، بیثباتی و تجزیه تدریجی کشور انجامید. نبردهای داخلی پس از مرگ نادر، در نهایت منجر به سقوط تدریجی سلسله افشاریه شد.
دلایل سقوط سلسله افشاریه
سلسله افشاریه که با اقتدار بیسابقه نادرشاه افشار بنیان گذاشته شد، یکی از کوتاهترین و در عین حال پرحادثهترین حکومتهای تاریخ ایران بود. این سلسله تنها حدود ۶۰ سال دوام آورد و پس از مرگ نادرشاه بهسرعت رو به زوال رفت. دلایل این فروپاشی را میتوان در چند محور اصلی بررسی کرد:
۱. تمرکز قدرت بر شخص نادرشاه
یکی از مهمترین عوامل سقوط سلسله افشاریه، تمرکز کامل قدرت بر شخصیت نادرشاه بود. ساختار حکومتی این سلسله بهگونهای طراحی نشده بود که پس از مرگ شاه بتواند بهطور منسجم ادامه یابد. نادرشاه، بهجای ایجاد نهادهای سیاسی پایدار یا جانشینی مشخص، تمام ارکان قدرت را در دستان خود متمرکز کرده بود. به همین دلیل، پس از قتل او، کشور در خلأ قدرت فرو رفت و هرجومرج سیاسی بهسرعت گسترش یافت.
۲. نظام جانشینی نامشخص و جنگ قدرت داخلی
نادرشاه نه تنها ولیعهد مشخصی تعیین نکرده بود، بلکه با کور کردن پسرش، رضا قلی میرزا، مشروعترین گزینه جانشینی را نیز از میان برد. در نتیجه، پس از مرگ او، چندین تن از فرماندهان ارتش و اعضای خاندان افشاری، خود را شاه خواندند. این رقابتها منجر به جنگهای داخلی خونین و تضعیف هرچه بیشتر ساختار حکومتی شد. ظهور همزمان مدعیانی مانند عادل شاه، ابراهیم شاه و شاهرخ میرزا باعث تجزیه قدرت در مناطق مختلف کشور شد.
۳. فشار مالی و نارضایتی عمومی
یکی از پیامدهای فتوحات گسترده نادرشاه، نیاز مداوم به تأمین مالی ارتشی بزرگ و پرهزینه بود. برای تأمین این هزینهها، مالیاتهای سنگینی به اقشار مختلف جامعه تحمیل شد که نارضایتی عمومی گستردهای را در پی داشت. پس از مرگ نادر و کاهش نظم مرکزی، این نارضایتیها به شورشهای محلی تبدیل شدند و باعث کاهش کنترل حکومت افشاریه بر ولایات مختلف شد.
۴. سرکوبگری شدید و ترس از قدرت مرکزی
رفتار خشن و سرکوبگرانه نادر در سالهای پایانی عمرش، موجب شد که بسیاری از سرداران و حکام محلی از حکومت مرکزی بیزار شوند. پس از مرگ او، همین افراد بهجای حفظ یکپارچگی کشور، برای کسب قدرت محلی یا استقلال تلاش کردند. بدین ترتیب، بنیاد مشروعیت سیاسی حکومت افشاریه سست شد.
۵. فروپاشی قدرت نظامی و آشفتگی ارتش
ارتشی که ستون فقرات قدرت نادرشاه بود، پس از مرگ او وارد مرحله فروپاشی شد. برخی از فرماندهان ارتش به دنبال قدرتطلبی افتادند، برخی دیگر توسط مدعیان جدید قتل یا تبعید شدند. ارتشیان بیسرپرست یا به نیروهای دیگر پیوستند یا غارت و ناامنی ایجاد کردند. بدون نیروی نظامی منسجم، هیچیک از شاهان پس از نادر نتوانستند کنترل کامل بر کشور داشته باشند.
۶. ظهور رقبای نیرومند در منطقه
در همان زمان که سلسله افشاریه در حال فروپاشی بود، قدرتهای منطقهای مانند سلسله زندیه در جنوب ایران، خوانین محلی در خراسان، و دولت عثمانی در غرب از ضعف حکومت مرکزی بهرهبرداری کردند. زکیخان زند و کریمخان زند بهتدریج قدرت گرفتند و در بسیاری از مناطق ایران جایگزین افشاریان شدند. نبود اتحاد در درون خاندان افشار و هجوم نیروهای خارجی و داخلی، زمینهساز نهایی سقوط حکومت شد.
پایان کار افشاریه
پایان سلسله افشاریه را باید نتیجه تدریجی مجموعهای از عوامل داخلی و خارجی دانست که پس از مرگ نادرشاه، پایههای قدرت این سلسله را از درون متلاشی کرد. گرچه این حکومت در دوره نادرشاه به اوج اقتدار و وسعت جغرافیایی رسید، اما فقدان جانشینی مستحکم، هرجومرج نظامی، تجزیهطلبی و ظهور قدرتهای رقیب باعث شد در مدت کوتاهی به فروپاشی کامل برسد.
دوران پس از نادرشاه: هرجومرج و چندپارگی
پس از ترور نادرشاه در سال ۱۷۴۷ میلادی، قدرت مرکزی به سرعت فروپاشید. نزدیکترین فرد به او، علیقلیخان افشار، با نام سلطنتی عادلشاه افشار بر تخت نشست. اما او در مدت کوتاهی با بیرحمی زیاد، اعضای خاندان سلطنتی و حتی نوههای نادرشاه را به قتل رساند تا رقبای خود را حذف کند. همین اقدام، موجی از نارضایتی و تنفر در میان سرداران و مردم برانگیخت و خیلی زود علیه او شورش شد.
در همین دوران، شاهرخ میرزا (نوه نادرشاه از دخترش و نواده صفویان از پدر) با حمایت اشراف خراسان بر تخت نشست. اما حکومت او، که تنها در منطقه خراسان متمرکز بود، هرگز نتوانست بر کل ایران سیطره یابد. این وضعیت موجب شد ایران وارد دورهای از چندپارگی، حکومتهای محلی و آشوب سیاسی شود.
ظهور رقیبان و حکومتهای نیرومند محلی
در مناطق مرکزی و جنوبی ایران، کریمخان زند بهتدریج قدرت گرفت و توانست حکومت زندیه را پایهگذاری کند. در شمال ایران نیز قدرتهایی چون خاندان قاجار، و در شرق، حکام مستقل در خراسان و سیستان شکل گرفتند. در چنین فضایی، هیچکدام از شاهزادگان افشاری توان بازسازی اقتدار نادرشاه را نداشتند.
شاهرخ میرزا که آخرین پادشاه افشاری بود، چندین بار از سلطنت خلع شد و دوباره بازگشت. او در نهایت در سال ۱۷۹۶ میلادی (۱۱۷۹ هجری شمسی)، زمانی که آقا محمدخان قاجار به خراسان لشکر کشید، دستگیر و کور شد. این واقعه، پایان قطعی سلطه افشاریان در خراسان و سراسر ایران بود.
افشاریان در شبهخودمختاری: افشاریان قائن و درگز
اگرچه حکومت مرکزی افشاریه در عمل پایان یافته بود، اما برخی از بازماندگان این سلسله، بهویژه در نواحی قائن، درگز و شمال خراسان، بهصورت محلی تا مدتها حکومت کردند. این حاکمان اغلب عنوان «افشار» یا «خان» داشتند، اما فاقد مشروعیت ملی بودند و بهصورت نیمهمستقل یا زیر سلطه قاجارها باقی ماندند.
منابع
- مینورسکی – فئودوروویچ، ایران در زمان نادرشاه
- جان ملکم، تاریخ کامل ایران
- پیتر ایوری، تاریخ ایران کمبریج، جلد ۷















