چگونه موسولینی قدرت را در ایتالیا به دست گرفت و آن را به یک دولت فاشیستی تبدیل کرد؟

موسولینی و فاشیست در ایتالیا
فهرست مطالب

چکیده‌ی تاریخ زون

بنیتو موسولینی، ابتدا یک سوسیالیست جوان بود اما با حمایت از جنگ جهانی اول به جنبش فاشیستی روی آورد و «پیراهن‌سیاهان» را علیه مخالفان بسیج کرد. در سال ۱۹۲۲ با حمایت پادشاه ایتالیا، نخست‌وزیر شد و به‌تدریج با سرکوب سیاسی، حکومت دیکتاتوری خود را تثبیت کرد. او پس از اتحاد با هیتلر در جنگ جهانی دوم، در سال ۱۹۴۵ هنگام فرار از ایتالیا شناسایی و همراه معشوقه‌اش توسط پارتیزان‌های کمونیست اعدام شد.

مقدمه‌ای برای شروع فاشیست بودن

پیش از آنکه بنیتو موسولینی به یکی از شناخته‌شده‌ترین فاشیست‌های قرن بیستم تبدیل شود، یک سوسیالیست جوان بود. اما او به‌زودی از جنبش سوسیالیستی جدا شد و بر موجی از خشونت‌های ضدسوسیالیستی به قدرت رسید.

نام کامل او، بنیتو آمیلکار آندره‌آ موسولینی، برگرفته از نام دو سوسیالیست ایتالیایی به نام‌های آمیلکار چیپیانی و آندره‌آ کوستا بود و پدرش نیز یک سوسیالیست بود. موسولینی در دهه بیست زندگی‌اش، مدتی کوتاه سردبیر یک روزنامه سوسیالیستی در اتریش-مجارستان بود. سپس در سال ۱۹۱۲ و در حدود ۳۰ سالگی، سردبیری روزنامه رسمی حزب سوسیالیست ایتالیا، یعنی آوانتی! (به پیش!) را برعهده گرفت.

اما تنها دو سال بعد، به دلیل حمایت از ورود ایتالیا به جنگ جهانی اول، از حزب اخراج شد.

به گفته مایکل آر. ابنر، دانشیار تاریخ در دانشگاه سیراکیوز و نویسنده کتاب خشونت روزمره در ایتالیای موسولینی، «موسولینی بیش از آنکه یک مارکسیست سنتی باشد، انقلابی مستبد بود. با آغاز جنگ جهانی اول، او ملی‌گرایی و نظامی‌گری را ابزارهایی برای انقلاب و تحول اجتماعی می‌دانست. به همین دلیل از آموزه‌های اقتصادی مارکس و صلح‌طلبی فاصله گرفت.»

حمله “پیراهن‌سیاهان” موسولینی به سوسیالیست‌ها پس از جنگ جهانی اول

بنیتو موسولینی و جوانان پیراهن‌سیاه فاشیست در سال ۱۹۳۵
بنیتو موسولینی و جوانان پیراهن‌سیاه فاشیست در سال ۱۹۳۵

موسولینی با اینکه حزب سوسیالیست را ترک کرده بود، اما بسیاری از ایتالیایی‌ها پس از جنگ به آن روی آوردند. به گفته ابنر، که از ویراستاران مشترک کتاب «سیاست زندگی روزمره در ایتالیای فاشیست» (انتشارات پالگریو مک‌میلان، ۲۰۱۷) نیز هست، این امر تا حدی به این دلیل بود که سیاستمداران حاکم در حل مشکلات پس از جنگ بی‌اثر بودند.

او می‌گوید: «پس از فداکاری‌های جنگ و با نمونه‌برداری از انقلاب بلشویکی در سال ۱۹۱۷، هر چیزی ممکن به نظر می‌رسید.» وی اضافه می‌کند که سوسیالیست‌ها دستاوردهای انتخاباتی بزرگی کسب کردند و کنترل دولت‌های محلی را به دست گرفتند، که این موضوع برخی از ایتالیایی‌های طبقه متوسط و بالا را نگران کرد.

با مشاهده این دستاوردها، موسولینی با زور با سوسیالیست‌ها مقابله کرد. در سال ۱۹۱۹، موسولینی سازمان “فاشی ایتالیانی دی کومباتیمنتو” (گروه‌های رزمی ایتالیایی) را که پیش‌درآمد حزب فاشیست او بود، تشکیل داد. این گروه درگیر خشونت علیه سوسیالیست‌ها و دیگر دشمنان شد. در سال ۱۹۲۱، او حزب فاشیست را بنیان نهاد و جنبش شبه‌نظامی خود را به یک حزب سیاسی رسمی تبدیل کرد. او نام حزب را بر اساس واژه ایتالیایی «فاشیو» به معنای بسته، ابداع کرد که اشاره‌ای به بسته‌های ترکه در روم باستان بود که نماد قدرت از طریق وحدت بودند. این حزب بر وحدت ملی تأکید داشت، حتی اگر برای کنترل مخالفان نیاز به خشونت بود.

ابنر گفت: «اساساً، موسولینی از سوسیالیست‌ها و بقیه فاشیست‌ها متنفر بودند.» او افزود: «یکی از نیروهای محرک خشونت فاشیستی، تمایل آن‌ها برای مجازات سوسیالیست‌ها به دلیل عدم حمایت از ایتالیا در طول جنگ بزرگ (جنگ جهانی اول) بود. فاشیست‌ها سوسیالیست‌ها را خائنین بزدل و دشمنان داخلی می‌دانستند که باید ریشه‌کن می‌شدند.»

وی خاطرنشان کرد که گروه‌های شبه‌نظامی موسولینی که به حزب سوسیالیست و اتحادیه‌های کارگری حمله می‌کردند – که به پیراهن‌سیاهان معروف بودند – اغلب توسط زمین‌داران ثروتمند حمایت مالی یا تجهیز می‌شدند. جوخه‌های فاشیست دفاتر کمونیست‌ها و سوسیالیست‌ها را هنگام تصرف شهرها به آتش کشیدند.

پادشاه ایتالیا از موسولینی خواست دولت تشکیل دهد

موسولینی و همراهانش در «راهپیمایی به سوی رم»
موسولینی و همراهانش در «راهپیمایی به سوی رم»

در سال ۱۹۲۱، بنیتو موسولینی به عنوان نماینده وارد مجلس عوام ایتالیا (Chamber of Deputies) شد. تنها یک سال بعد، ده‌ها هزار نفر از اعضای مسلح حزب فاشیست در اقدامی مشهور به «راهپیمایی به سوی رم» خواهان آن شدند که موسولینی به عنوان نخست‌وزیر منصوب شود.

در حالی که بسیاری انتظار داشتند پادشاه با اعلام وضعیت اضطراری و اجرای حکومت نظامی با این اقدام مقابله کند، پادشاه ویکتور امانوئل سوم از این کار خودداری کرد. او به جای مقاومت، دولت وقت را منحل کرد و از موسولینی خواست که دولت جدید را تشکیل دهد. موسولینی در نتیجه، هم‌زمان دو سمت کلیدی را برعهده گرفت: نخست‌وزیر و وزیر کشور. سمت دوم به‌ویژه اهمیت زیادی داشت، زیرا به او اختیار کنترل کامل بر نیروی پلیس را می‌داد.

پیش از نخست‌وزیر شدن موسولینی، یگان‌های فاشیستی (بلک‌شرت‌ها یا همان پیراهن سیاهان) با توسل به خشونت، مخالفان خود را می‌کشتند، مجروح می‌کردند، می‌ترساندند و تحقیر می‌نمودند. اما پس از انتصاب رسمی او در اکتبر ۱۹۲۲، این یگان‌ها همچنان نقش داشتند، اما موسولینی حالا به ابزار قانونی دولت هم دسترسی پیدا کرده بود و می‌توانست از پلیس برای سرکوب کمونیست‌ها، سوسیالیست‌ها و آنارشیست‌ها استفاده کند.

مایکل ابنر در این‌باره می‌گوید:
«موسولینی توانست سرکوب قانونی از سوی دولت را با خشونت غیرقانونی گروه‌های فاشیست ترکیب کند. پلیس می‌توانست مخالفان چپ‌گرا را به بهانه‌های مختلف دستگیر و آزار دهد، و در عین حال، یگان‌های فاشیست با ضرب‌وشتم و ترور، سایر منتقدان را به سکوت وادار می‌کردند.»

ظهور فرقه شخصیتی موسولینی

در ژوئن ۱۹۲۴، تروریست‌هایی که با موسولینی ارتباط داشتند، رهبر سوسیالیست‌ها، جاکومو ماتئوتی، را به قتل رساندند. این حادثه باعث شد نمایندگان مخالف پارلمان را تحریم کنند. در سوم ژانویه ۱۹۲۵، موسولینی با ایراد نطقی در پارلمان، عملاً مسئولیت این ترور را پذیرفت. این سخنرانی، نقطه آغاز دیکتاتوری فاشیستی موسولینی در ایتالیا محسوب می‌شود.

او در این سخنرانی گفت: «در برابر این مجلس، در برابر جهان و در برابر خدا اعلام می‌کنم که شخصاً مسئولیت سیاسی، اخلاقی و تاریخی آنچه رخ داده را بر عهده می‌گیرم. اگر فاشیست‌ها انجمنی از تبهکاران هستند، من رئیس آن انجمن هستم.»

در واکنش به آنچه که آن را «حملات رسوایی‌آور رسانه‌ها به فاشیسم» می‌نامید، موسولینی ادامه داد: «تمام ملت می‌پرسد که دولت چه می‌کند؟ آیا این کشور توسط مردانی واقعی اداره می‌شود یا عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی؟»

روزنامه نیویورک تایمز نوشت: «موسولینی در حالت معروف خود، با سینه‌ای جلو داده و مشت‌هایی گره‌کرده که با آن‌ها بر نیمکت وزرا می‌کوبید، با شور و حرارت صحبت می‌کرد… او گفت تنها زور است که می‌تواند بین فاشیسم و اپوزیسیون داوری کند، و اکنون قصد دارد از این زور استفاده کند.»

حاضران در مجلس پس از هر جمله‌اش ایستاده تشویق کردند و فریاد زدند: «زنده باد موسولینی! زنده باد فاشیسم!»

نیویورک تایمز گزارش داد: «این سخنرانی، بزرگ‌ترین پیروزی سیاسی دوران موسولینی بود.» پس از آن، نمایندگان با هیجان او را بر دوش گرفتند و با پایکوبی و آوازخوانی از صحن خارج کردند.

موسولینی که با لقب «ایل دوچه» (رهبر) شناخته می‌شد، از آن پس به‌عنوان یک دیکتاتور حکومت کرد. او فرقه‌ای شخصیتی حول خودش شکل داد و خود را رهبری قدرتمند و غیرقابل‌جایگزین معرفی می‌کرد. دولت او تمامی مخالفان سیاسی، از جمله اعضای حزب سوسیالیست را اخراج و تمام کمونیست‌های پارلمان را بازداشت کرد. همچنین انتخابات محلی را لغو کرده و مجازات اعدام برای جرایم سیاسی را دوباره برقرار کرد.

دولت موسولینی همچنین سینماها را موظف کرد پیش از نمایش فیلم، اخبار تبلیغاتی دولتی را پخش کنند. در کتاب «دکترین فاشیسم» که در سال ۱۹۳۲ منتشر شد، موسولینی و یکی از همکاران فاشیستش نوشتند: «دولت فراگیر است؛ بیرون از آن، هیچ ارزش انسانی یا معنوی نمی‌تواند وجود داشته باشد، چه برسد به این‌که دارای ارزشی باشد.»

ائتلاف موسولینی با هیتلر و سرانجام اعدام در پایان جنگ جهانی دوم

هیتلر و موسولینی، مونیخ ۱۹۴۰
هیتلر و موسولینی، مونیخ ۱۹۴۰

بنیتو موسولینی، رهبر فاشیست ایتالیا، در جریان جنگ جهانی دوم با آدولف هیتلر، دیکتاتور آلمان نازی، متحد شد. او تا سال ۱۹۴۳ بر ایتالیا حکومت می‌کرد، اما همان سال توسط شورای عالی فاشیست خودش از قدرت کنار گذاشته و بازداشت شد.

پس از مدتی، کماندوهای آلمانی موسولینی را نجات دادند و او را به عنوان رهبر یک دولت دست‌نشانده در شمال ایتالیا که تحت اشغال آلمان بود، منصوب کردند. این حکومت پوشالی از سپتامبر ۱۹۴۳ تا آوریل ۱۹۴۵ ادامه داشت.

با فروپاشی حکومت آلمان نازی در شمال ایتالیا، موسولینی تلاش کرد به همراه معشوقه‌اش به سوئیس بگریزد. او لباس نظامی آلمانی‌ها و کلاه‌خود به تن کرد تا خود را پنهان کند، اما به دلیل شهرتش و تبلیغات گسترده‌ای که درباره خودش در دوران فاشیسم انجام داده بود، به‌سرعت شناسایی شد.

در نهایت، موسولینی و معشوقه‌اش در ۲۸ آوریل ۱۹۴۵ توسط پارتیزان‌های کمونیست ایتالیایی اعدام شدند.

منابع

  • وبسایت History.com ، موسولینی و فاشیسم در ایتالیا 🔗
آخرین مطالب منتشر شده