پیشینهای بر کمک یهودیان به محاصره اورشلیم
میان یهودیان و مسیحیان بیزانس همواره تنش و دشمنی عمیقی وجود داشت. حکومت بیزانس، که بر پایه آموزههای مسیحیت بنا شده بود، سیاستهای سختگیرانهای علیه یهودیان اعمال میکرد و همین موضوع باعث میشد یهودیان در بسیاری از دورهها تحت فشار قرار بگیرند. در طول این سالها، یهودیان چندین بار تلاش کردند با همکاری ساسانیان زمینه پیشروی ایران به سوی سرزمینهای بیزانس را فراهم کنند.
موج جدید یهودستیزی در سال ۶۰۸ میلادی به اوج رسید و دو سال بعد، در ۶۱۰ میلادی، یهودیان دست به شورش زدند؛ اما این قیام توسط فرماندهان بیزانس سرکوب شد و بسیاری از یهودیان شورشی بهعنوان مجازات اعدام شدند. این در حالی بود که در دورههای پیشین، یهودیان معمولاً در جنگهای ایران و روم از بیزانس حمایت کرده بودند، اما اینبار خود بیزانسیها به آزاردهندگان اصلی آنها تبدیل شدند.
پس از شورش بارکوخبا در سال ۱۳۵ میلادی، ورود یهودیان به اورشلیم ممنوع شد. امپراتور کنستانتین فقط اجازه داده بود که یهودیان سالی یکبار، در روز «تیشا باؤ» (نهم ماه آو عبری)، وارد شهر شوند؛ روزی که یادآور ویرانی معبد بود. در سال ۴۳۸ میلادی، ملکه اودوکیا این ممنوعیت را لغو کرد، اما فشار و مخالفت شدید مسیحیان باعث شد این ممنوعیت دوباره برقرار شود.
همین محدودیتهای طولانیمدت موجب شد که تا سال ۶۱۴ میلادی، جمعیت یهودیان در اورشلیم بسیار اندک باشد.

محاصره اورشلیم و بعد از آن
سرداران ساسانی در فاصله سالهای ۶۰۵ تا ۶۱۳ میلادی موفق شدند شهرهای مهمی همچون دارا، آمد، ادسا، هیراپولیس، حران، حلب، آپامیا، انطاکیه، قیصریه و دمشق را یکی پس از دیگری تصرف کنند. شهربراز، فرمانده برجسته ایرانی، در این پیشرویها تا حوالی بیروت امروزی نیز پیش رفت. او سپس با انگیزه و جسارتی خاص، راه اورشلیم را در پیش گرفت و وارد جلیل شد؛ اقدامی که از سوی خسرو دوم بهعنوان اعلان رسمی جنگ به جهان مسیحیت تلقی شد.
در این مرحله، بنا بر روایتها، حدود بیست تا بیستوشش هزار یهودی به سپاه ساسانی پیوستند. نیروهای ایرانی با کمک این یهودیان، همچنین یهودیان طبریه، ناصره، ساکنان شهرهای کوهستانی جلیل و مناطق جنوبی، و نیز گروهی از قبایل عرب، توانستند در ژوئن ۶۱۴ میلادی بدون مواجهشدن با مقاومت جدی، اورشلیم را به کنترل خود درآورند.
پس از تصرف شهر، شهربراز اداره اورشلیم را به دو شخصیت یهودی، «نِحِمیا بن هوشیِل» و «بنیامین طبریهای» سپرد و نحمیا را بهعنوان فرماندار گماشت. نحمیا بلافاصله برنامههایی برای ساخت «معبد سوم» و احیای ساختار کهانت اعظم آغاز کرد. یهودیان امیدوار بودند که خسرو دوم در قبال کمک آنان، تمام سرزمین مقدس را به ایشان بسپارد؛ اما اوضاع آنگونه که تصور میکردند پیش نرفت. چند ماه بعد، جامعه مسیحی اورشلیم علیه حکومت یهودی شورش کرد. نحمیا، شانزده تن از همراهانش و شمار زیادی از یهودیان کشته شدند و بسیاری برای نجات جان خود از دیوارهای شهر پایین پریدند. برای مدت کوتاهی کنترل شهر دوباره به دست مسیحیان افتاد.

بازماندگان یهودیِ این واقعه به سوی اردوی شهربراز در قیصریه گریختند. شهربراز با آگاهی از شورش، به سرعت به اورشلیم بازگشت و شهر را محاصره کرد. سپاهیان او با بالا رفتن از دیوارها، استفاده از منجنیق و نقبزدن زیر استحکامات دفاعی، وارد شهر شدند. با دیدن تعداد بالای نیروهای مهاجم، مدافعان مسیحی وحشتزده گریختند و مقاومت چندانی صورت نگرفت. گزارشها طول مدت محاصره را بین ۱۹ تا ۲۱ روز ذکر کردهاند.
به گفته سبئوس، ۱۷ هزار مسیحی در سرکوب شورش کشته شدند. گروهی از مسیحیان که در نزدیکی «برکه مأمنالله» گرفتار شده بودند، پیشنهادی از سوی یهودیان دریافت کردند: کمک به فرار در ازای پذیرش دین یهود و انکار مسیح. اسیران مسیحی این پیشنهاد را رد کردند و یهودیان، آنان را با پرداخت نقره از ایرانیان خریدند و در همان محل قتلعام کردند. روایتها تعداد قربانیان را بین ۴۵۱۸ تا ۲۴۵۱۸ نفر ذکر میکنند، هرچند نویسندگان مسیحی دورههای بعد این ارقام را بسیار بزرگتر نشان دادهاند و حتی تا ۹۰ هزار نفر رساندهاند. علاوه بر این، بین ۳۵ تا ۳۷ هزار مسیحی همراه با اسقف اعظم «زکریاس» به بینالنهرین تبعید شدند.
در جریان جستوجوی صلیب راستین – صلیب مقدس منسوب به عیسی مسیح – بسیاری از روحانیان مسیحی شکنجه شدند. طبری در «تاریخ الرسل و الملوک» نیز به این موضوع اشاره دارد. سرانجام بخشی از این صلیب، که در صندوقی مخصوص نگهداری میشد، پیدا شد و آن را بهعنوان غنیمت ارزشمند به تیسفون فرستادند؛ نمادی از پیروزی ساسانیان بر جهان مسیحی. در ادامه، «مودستوس» پاتریارک ارتدوکس یونانی، از سوی ساسانیان بهعنوان حاکم شهر منصوب شد.
در سال ۶۱۷ میلادی سیاست ساسانیان تغییر کرد. اینبار، آنان با مسیحیان متحد شدند و در مقابل یهودیان قرار گرفتند؛ تغییری که احتمالاً تحت فشار مسیحیان میانرودانی رخ داد. پس از این تصمیم، دوباره از مهاجرت یهودیان به اورشلیم جلوگیری شد و اقامت آنان محدود گردید. هرچند برخلاف ادعای سبئوس، شواهد نشان نمیدهد که یهودیان بهطور خشونتبار از شهر اخراج شده باشند. به نظر میرسد تنها یک کنیسه کوچک تخریب شد و مالیاتهای سنگینی بر جامعه یهودی تحمیل گردید. در مقابل، وضعیت مسیحیان بهبود یافت و به حالت پیشین بازگشت.
همچنین نگاهی بیندازید به :
«اسارت والرین: نگاهی بر جنگهای شاپور اول و روم»







